حسن حسن زاده آملى

375

ده رساله فارسى (فارسى)

مىكردند حالت اختلال دماغ آن مريض بيشتر مىشد تا آنگاه كه شرح آن مرض در پيش او دادند ، پس از تأمل و تفكر در مرض دانست كه به ادويه مزاجى آن برئى پديد نخواهد گرديد . و به تدابير و تصرف در قوهء خياليهء وهميهء وى او را برء پديد خواهد گرديد پس كسان مريض را گفت كه روزى او را در نزد من حاضر كنيد كه معالجت او را به آسانى متقبّلم . روز ديگر آن مرد ماليخوليائى را به نزد وى آوردند ، ابو البركات سر به زير داشت بعد از لمحه‌اى سربلند كرد و گفت : اين كيست و اين خم بزرگ را چرا بر سر نهاده ؟ بعد سر به زير افكند . مرد آهسته به همراهان خود گفت همواره مىگفتم كه اين خم بر سر من است و شما منكر مىشديد ، او از زير چشم مىنگريست پس سر برداشت و گفت او را به منزل برده تا ده روز نگذارند بيرون رود ، روز دهم به نزد من آورده به يك طرفة العين اين خم بشكنم . و از اين رنج آسوده گردد چه بعضى آلات و ادوات خواهم ساخت كه در اين چند روز او را صبر بايد نمود . مرد ماليخوليائى از تقرير وى خوشحال گشته به منزل خودش مراجعت دادند . چون نزديك به روز موعود گشت آن طبيب كامل غلام خود را بخواست و گفت خمى را بريسمان ببند و در بام خانه منتظر باش چون آن مرد ماليخوليائى به درون درآيد من او را به حرف مشغول مىكنم و تو خم را بياويز و بر سر او نگاهدار ، و به غلام ديگر گفت تو نيز چوبى كه بر سر آن آهنى سخت باشد نگاهدار و چون وقت معين برسد و طبيعت او را مستعد نمايم و اشارت كنم تو آن چوب را سخت بر آن خم بكوب كه خورد گردد پس در روز معهود مريض را به نزد وى آوردند ، ابتدا نبض گرفت و چند حبّ مخدّر به وى داد ، آنگاه اهالى مجلس را بگفت تا متفرق گشته ، و چند نفر از تلاميذ خاص را نگاه داشت ، دست آن شخص بگرفت و به